السيد محمد حسين الطهراني

393

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)

تقليد شود و ميان مسائل تربيتى و تأديبى كه نبايد تقليد شود . و بر اين اصلى كه بيان نموديم ، مدارس فعلى به دين اعتنائى ندارند مگر به صورت شبه و شكلى ؛ و بدين جهت است كه از اصول دين هيچ نمىدانند و به تمام معنى بدان جاهلند . و امّا از اروپائيان در منهج و طريقشان به تمام معنى پيروى مىنمايند . و منشأ و سر اين حركت و سيرى كه در مصر پيدا شده است ، دانشگاه مصر است كه مدارس دبيرستانى و ابتدائى را قيادت مىكند . در هر مسأله‌اى كه پيش بيايد نمىپرسند رأى و نظر اسلام چيست ؟ و ليكن مىپرسند رأى و نظر اروپا كدام است ؟ گويا خداوند فقط اروپائيان را برگزيده است ؛ و غير ايشان را ذيل و تابع آنها قرار داده است . و اگر چه در هريك از شرق و غرب عيوبى وجود دارد ، امّا نيكىها و محامدى هم وجود دارد . غرب ، فكرش صحيح‌تر و علمش بيشتر و بر مشكلات و شدائد و بر بحث علمى صبرش بيشتر است ، و در ذكاوت داراى مهارت و در تفكّر داراى قوّت است . و شرق داراى انشراح سينه و گشايش صدر و روحانيّتى است كه حتّى قديمىترين مردمان بدان اعتراف دارند . فندلبند در گفتارش دربارهء اسكندريّه گفته است : « در آنجا مادّيّت غرب به روحانيّت شرق بهم برخورد كرده‌اند . » » ص 135 ، س 10 ، ننگى بود ( تعليقه ) : « مثنوى ملّاى رومى » طبع علاء الدّولة ، ج 1 ، ص 6 ، سطر 20 ص 138 ، س 19 ، مىآوردند ( تعليقه ) : در « احياء العلوم » غزّالى ، ج 2 ، ص 195 از أبو سعيد خدرى روايت كرده است كه : « مردى از يمن به سوى رسول خدا هجرت كرد ، و ارادهء جهاد داشت . حضرت به او گفتند : هل باليمن أبواك ؟ ! « آيا پدر و مادرت در يمن مىباشند ؟ ! » گفت : آرى ! گفتند : هل أذنا لك ؟ « آيا به تو اجازه داده‌اند ؟ ! » گفت : نه . گفتند : فارجع إلى أبويك فاستأذنهما ، فإن فعلا فجاهد و إلّا فبرّهما ما استطعت ! فإنّ ذلك خير ما تلقى به الله بعد التّوحيد ! « به نزد پدر و مادرت برگرد و از ايشان اذن بگير ، اگر اذن دادند جهاد كن ، و گرنه تا جائى كه قدرت دارى به ايشان نيكى و احسان كن ! با اين عمل بعد از توحيد به بهترين وجهى خدا را ملاقات مىكنى ! »